بایگانی مرداد ۱۴۰۲ :: 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓𝒊𝒂

۸ مطلب در مرداد ۱۴۰۲ ثبت شده است

بدون عنوان

  • ۸
    • 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓𝒊𝒂 ❄️
    • سه شنبه ۱۷ مرداد ۰۲

    خانواده سالم..

  • ۸
    • 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓𝒊𝒂 ❄️
    • دوشنبه ۱۶ مرداد ۰۲

    Safe Place

    مکان امن میتونه یه آدم باشه کسی که حس خونه رو میده ...

    میتونه کنار یه مترسک باشه تو یه مزرعه که از قضا برای ترسوندن پرنده هاست و البته قابل اعتماد کشاورز..

      یا شاید هم صداها‌ ، رنگ ها و گل ها بتونن مکان امن باشن؟

    مثلا صدای باد بین درخت های بید یا صدای برخورد کردن موج های دریا با سنگ های ساحل یا صدای خنده هاش؟

    مکان امنم اگه رنگ بود... میشد آبی به رنگ آرامش وجودش، به رنگ آبی آسمون پر از ابر وسط بهار

    یا اگه گل بود میشد کیهان شکلاتی با بوی عمیق شکلات آخه شکلات برای سردرد های میگرنی من خوب نیست اما...

    معتادشم یا ممکنه وسط یه تونل بلا استفاده‌ تاریک باشه که فقط برای فرار از دست آدم هاس شاید هم آغوشش؟

    دنیا رو چه دیدی؟ اما در آخر به معنای واقعی کلمه مکان امنم یه چمنزاره تو لحظه غروب کردن‌ آفتاب..

    وسط یه روستا که کیلومتر ها دور از شهره وقتی برقا خاموش میشه بشه تا عمق کهکشان راه شیری چشم هاش رو دید..

  • ۵
    • 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓𝒊𝒂 ❄️
    • شنبه ۱۴ مرداد ۰۲

    Daily #1

  • ۷
  • Comments [ ۲۳ ]
    • 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓𝒊𝒂 ❄️
    • چهارشنبه ۱۱ مرداد ۰۲

    چالش نامه نویسی: روز نهم

    چالش نامه نویسی: روز نهم
    برای کسی که بهش صدمه زدی بنویس.

  • ۵
    • 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓𝒊𝒂 ❄️
    • سه شنبه ۱۰ مرداد ۰۲

    چالش نامه نویسی: روز هشتم

    چالش نامه نویسی: روز هشتم

    برای کسی که مرده بنویس.

  • ۶
    • 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓𝒊𝒂 ❄️
    • چهارشنبه ۴ مرداد ۰۲

    چالش نامه نویسی: روز ششم

    چالش نامه نویسی: روز ششم

    برای کسی که این روز ها دلتنگشی بنویس.

  • ۶
    • 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓𝒊𝒂 ❄️
    • دوشنبه ۲ مرداد ۰۲

    چالش نامه نویس: روز پنجم

    چالش نامه نویسی: روز پنجم

    برای بهترین دوستت بنویس.


    خب راستش تو قوانین ندیدم نوشته باشه حتما برای یه نفر باید بنویسیم

    اصن عشقم میکشه برای دونفر بنویسم*-*

    اوم خب راستش من هیچوقت تو شروع خوب نبودم مثل تو عم نویسندگیم خوب نیست ولی بیا و اینو ازم بپذیر

    درست تو موقعی که تقریبا توسط کل اطرافیانم طرد شده بودم و قلبم توسطشون خاکستر شده بود باهات اشنا شدم

    (بیا غر زدنامو فراموش کنیم جدا خجالت میکشم) تو با صبوری و و بی رنگی به تک تک حرفام گوش میکردی با اینکه کلی کار سرت ریخته بود.

    شاپرکم مرسی که جلوی حماقتای مسخره امو گرفتی. مرسی که پشتم بودی. مرسی که تو هم مثل بقیه ادما طردم نکردی..

    هر چقدر ازت تشکر کنم کمه..

    ماهزادم تو زیبا ترین مخلوق دنیای این دختر بی پناهی.. زیبا ترین و امن ترین فرد تو قلبم!

    وقتایی که میترسم اغوشت ارامش بخش ترین مکان برامه (بقدا نمیدونم اون همه مدت نبودی چطوری زنده موندم*-*)

    ببخشید اگر قلب قشنگ و پاکتو رنجوندم ببخشید اگر با حرفام باعث شدم مروارید های دریای ابی چشمات رو زمین سرد بریزن..

    ببخشید اگر نگرانت کردم و بهت صدمه زدم

    قلب تو برای ادمی مثل من زیادی سبز و پاکه.. خیلی ازش مراقبت کن

    میدونم دوران سختی رو پشت سر گذاشتی ولی بعد از این نذار کسی روش ذره ای ترک بندازه

    من همیشه ارزوم بود مرهم زخمای قلبت باشم .. اما هیچوقت نتونستم

    هیچوقت نمیخواستم کسی باشم که بهش صدمه میزنه اما نشد.. نتونستم

    ببخشید و ممنونم بابت همه چیز♡

    این وسط فک نکنی تو رو یادم رفته هااا

    ماهکم تو هم درست وقتی پیدات شد که قلبم توسط کسایی که بهشون اعتمام داشتم خاکستر شده بود.

    اما بین همشون تو با صبر و حوصله موندی و به تک تک حرفام گوش کردی.. راهنماییم کردی و باهام حرف زدی..

    هیچوقت بهم نگفتی ساکت شم و حرف نزنم .. تو باورم کردی وقتی که بقیه انتخاب کردن که انتخابشون نباشم..

    تو و حتی اون گربه ها همتون پاک تر و پرستیدنی تر از کل زندگیمین ..

    نمیدونم چرا وقتی فهمیدی که بهت دروغ گفتم بازم کنارم موندی.. نمیدونم چی توی این دختر دیدی که تمام این مدت کنارش موندی

    وقتی انقدر بهت اسیب زدم و باعث شدم ستاره های اسمون چشمات رو زمین خاکی این دنیای بی رحم بیافتن

    اما دلیلش هر چی که هست.. ازت ممنونم

    ممنونم که ترکم نکردی ممنونم که اعتمادتو بهم  دادی

    ممنونم که جنگل پر ستاره شهرو به پاندای بی لیاقت و خوابالوی شهر سپردی..

    و ببخشید که لیاقت اون جنگل سر سبز شهر قلبتو نداشتم ببخشید که باعث شدم با سرمای قلبم درختاش خشک بشن

    و اون جنگل زیبا و دوست داشتنی تبدی بشه به جایی که همه به خاطر وجود یه هیولا ازش فرارین

    ببخشید و ممنونم بابت همه چیز ماهکم♡

    پ.ن: یه اعتراف، من تا قبل شما یه کارتون دفتر داشتم که برای خواهرم توش مینوشتم..

    ولی الان یه کارتون کوچولوی دیگه هم دارم که براتون توش مینویسم*-*

    پ.ن2: من گند زدم به زندگیم طوری که هیچ راه برگشتی به قلبم نیست... طوری خودم رو تو درد و خستگی غرق کردم که هیچجوره نمیشه درستش کرد..

    یه طوری به قلب و احساساتم اسیب زدم که حالم از خود الانم بهم میخوره و هیچ راه برگشتی برام وجود نداره..

    میدونم بهتون اسیب زدم و اصلا قابل جبران نیست .. ولی امیدوارم فراموشش کنید و منو ببخشید♡

    L♡VE U

    منبع چالش

  • ۶
    • 𝑽𝒊𝒄𝒕𝒐𝒓𝒊𝒂 ❄️
    • يكشنبه ۱ مرداد ۰۲
    _شاید بهتره بدونی فصل،فصل گرماست مویس نییِک.
    _برفا محکوم‌ان به آب شدن‌های ابدی...
    منوی وبلاگ
    موضوعات